تبليغاتX
اخبار مازندران
 

بيش از دو تن انواع مواد مخدر در مازندران كشف و ضبط شد

 فرمانده انتظامي مازندران از كشف دو تن و ‪ ۷۸۹‬كيلوگرم انواع مواد مخدر در سال گذشته در استان خبر داد و گفت: مواد مكشوفه توسط ماموران مبارزه با مواد مخدر از عوامل تهيه و توزيع مواد افيوني بدست آمده است. سردار مهدي توكلي،  در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: مواد مكشوفه شامل ترياك، هرويين ، حشيش ، گراس ، شيشه ، كراك و سوخته و شيره ترياك بوده است. وي اظهارداشت: كشفيات اين مقدار مواد در مقايسه با سال ‪ ۸۵‬حدود ‪۳۰۰‬ درصد رشد داشته است. وي ادامه داد: در اين ارتباط تعدادي قاچاقچي مواد مخدر اعم از زن و مرد دستگير و تحويل مراجع قضايي استان شده‌اند. فرمانده انتظامي مازندران همچنين از كشف ‪ ۱۲۹‬هزار ليتر انواع مشروبات الكلي در استان خبر داد


 

نوشته شده توسط م- شريفي در یکشنبه 4 فروردین1387 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


استاد عبدالحسين نوايى

 عبدالحسين نوايى استاد فرزانه و پژوهشگر تاريخ معاصر ايران بر صحيفه تاريخ فرهنگ و ادب اين مرز و بوم همچون قله اى استوار و بركشيده خودنمايى مى كند. استاد شهرتش را از خاستگاه اجدادش در نواى لاريجان مازندران به ارث برده بود كه به قول خودش هيچ گاه آنجا را نديده بود. جد بزرگش رضاقلى خان در زمان انتقال سلطنت از زنديه به قاجارها از سوى آغامحمدخان قاجار ماموريت يافته بود كه اسباب و اثاثيه سلطنتى كريم خان زند را از شيراز به تهران منتقل كند و از اين زمان خاندان نوايى در تهران سكنى گزيدند. از معاريف اجداد وى مى توان به عليقلى خان اشاره كرد كه در دوران سلطنت ناصرالدين شاه، دبير رسايل وزارت امور خارجه بوده است. پدربزرگش عبدالله خان هم از نظاميانى بود كه براى يادگيرى راه اندازى تلگراف به گرجستان اعزام شده بود. پدر استاد نيز حيدرعلى ملقب به امير اختبار به تبع پدر صاحب منصبى بود كه در ايجاد و توسعه پست و تلگراف در ايران نقشى بسزا داشته است. عبدالحسين نوايى در ۱۸ مرداد ۱۳۰۲ در خانه اى از خانه هاى كوچه باجمانلوها در محله سنگلج به دنيا آمد. با آن كه در كودكى پدر را از دست داد، به همت و پشتكار مادر (موچول خانم) توانست دوره ابتدايى را در مدارس تمدن و ابن سينا و دوره متوسطه را در مدرسه شرف مظفرى طى كند. هر چند كه او بسيار علاقه مند بود تا در كنكور دانشكده حقوق شركت كند، اما مشكلاتى كه در سال پايانى دوره متوسطه و اخذ ديپلم برايش پيش آمده، موجب شد از راهيابى به اين دانشكده باز بماند و در دانشسراى عالى در رشته ادبيات فارسى به تحصيل مشغول شود. با وجود آن كه در سال بعد در امتحان ورودى دانشكده حقوق قبول شد، اما به تحصيل در دانشسرا ادامه داد. در همين دوران بود كه با عباس اقبال آشتيانى آشنا گرديد و از سوى او براى همكارى در مجله يادگار دعوت شد. نوايى با آن كه جوانى كم سن و سال بود، اما با نوشتن مقالاتى پرمغز در زمينه تاريخ و ادبيات، چيره دستى و توانايى خود را نشان داد. به طورى كه ۲۱ ساله بود كه مقاله خود درباره احوال زمانه و شعر خاقانى را نوشت. او تنها نويسنده مجله يادگار نبود، بلكه در اداره و انتشار مجله كه تمامى تشكيلاتش اتاقى كوچك در روزنامه اطلاعات بود كه توسط عباس مسعودى به اقبال داده شده بود، همكارى مى كرد. مقالات عبدالحسين نوايى شهرت او را به خارج از مرزهاى ايران رساند و مستشرقان نامدار دنيا بى آنكه بدانند عبدالحسين نوايى كيست، مجذوب قلم و كلام محققانه او شدند. از همين رو «زكى وليدى تغان»، دانشمند برجسته ترك از او به همراه نامدارانى چون اقبال براى شركت در بيست و دومين كنگره مستشرقان به سال ۱۳۲۰ در استانبول دعوت كرد. استاد خود نقل مى كرد: زمانى كه زكى وليدى از عباس اقبال سراغ نوايى را گرفت و با چهره جوان من روبه رو شد، يكه خورد. چرا كه او در نظرش فردى مسن تر از سن و سال من مجسم كرده بود. استاد نوايى در كنار نوشتن و تحقيق، از تكميل تحصيلات خود غفلت نورزيد و براى اين مهم عازم فرانسه شد. در آنجا دوره دكترى ادبيات را در دانشگاه سوربن در سال ۱۳۳۴ با موفقيت به پايان رساند. رساله دكترى او با عنوان «عراقى و تصوف در سده هفتم هجرى» به زبان فرانسه و با راهنمايى پروفسور هانرى ماسه مستشرق نامدار است. استاد به ياد داشت كه هانرى ماسه در جلسه دفاع گفته بود: «كلاً تصوف را مى توان در رفتار و گفتار ايرانيان مشاهده كرد. مخصوصاً بارى به هر جهت بودن و غم دنيا را نخوردن را بايد از خصيصه هاى رفتارى آنان دانست.» همچنين يك رساله كوتاه اقتصادى تحت عنوان «بازار فرش ايران در فرانسه و تحولات آن» با راهنمايى پروفسور ژرژ و رساله اى در نقد كتاب گوبينو درباره بابيت با پروفسور لازار به انجام رساند. استاد علاوه بر همكارى با مجله يادگار، تحصيلات دوره ليسانس در سال ،۱۳۲۴ شغل معلمى را برگزيد و تا پايان حيات پرثمرش همچنان معلم باقى ماند و ارتباطش را با دانشجويان قطع نكرد. همواره بر اين سخن تاكيد و عملش مبين آن بود كه «معلم نبايستى از سئوال دانشجو بهراسد و از پاسخگويى طفره برود.» از همين رو هميشه مطالعه مى كرد تا اين ارتباط علمى با دانشجويان را از كف ندهد و اين ارتباط خود مقدمه علقه هاى عاطفى دانشجويان با او بود. حتى در دوران رياستش بر مراكز آموزش عالى هيچ گاه در پشت ميز رياست نمى نشست تا دانشجويان ميان خود و او احساس جدايى نكنند. همين خصيصه اش بود كه به نگارنده جسارت مى بخشيد كه در برخورد و ارتباط با او آرام و آزاد باشد. دكتر نوايى شغل معلمى را از كرج آغاز و در دبيرستان هاى شهر رى و تهران ادامه داد. همزمان با آن در دانشگاه ملى (شهيد بهشتى) و پژوهشكده ادبيات بنياد فرهنگ ايران به تدريس پرداخت. در اين ميان چندى مديركل دانشگاه ها و مراكز آموزش عالى شهرستان ها بود. مدتى هم به رياست دانشكده ادبيات دانشگاه تبريز برگزيده شد. اين سمت مصادف با زمانى بود كه دانشكده مذكور با بحران مواجه شده بود و با دستور مستقيم مقامات عالى به اين ماموريت اعزام شد. در آن سمت، استادانى را به عضويت هيات علمى دانشگاه درآورد كه امروزه براى خود صاحب نام و آوازه هستند. حتى از جلال آل احمد براى تدريس دعوت كرده بود كه جلال نپذيرفته بود. استاد همواره از اين اقدام خود با رضايت و خرسندى ياد مى كرد، چرا كه فارغ از زد و بندهاى آن روزگار كه مانع از استخدام اين استادان بود، بدين كار همت گماشته بود. پس از بازگشت از تبريز، مديريت تشكيلات و روش هاى آموزش و پرورش را عهده دار شد و سپس در سال ۱۳۵۱ به رياست سازمان تاليف كتاب هاى درسى برگزيده شد كه تا سال ۱۳۵۴ در اين سمت انجام وظيفه مى كرد. پس از آن در ۱۳۵۵ به معاونت مدرسه عالى بابلسر رسيد كه پس از چند ماهى استعفا داده و به تهران برگشت. اما چند ماهى بعد با پست رياست آن مركز دانشگاهى به بابلسر بازگشت و تا بامداد انقلاب اسلامى در اين سمت بود. در حين عهده دارى همين سمت بود كه پس از ۳۳ سال خدمت در آموزش و پرورش به سال ۱۳۵۶ بازنشسته شد. مى توان گفت دو چيز همدم واقعى و دائمى استاد بود: يكى كتاب و قلم و ديگرى دانشجويان. ياد مى آورم در آن روزهايى كه به ضبط خاطرات ايشان مشغول بودم، در يكى از روزها به علت كسالت تا بامدادان در بيمارستان به سر برده بود، صبح هنگام كه خانه اش رفتم، او را در حال مرور پرينت يكى از آخرين كارهايش ديدم. همواره گفته ام اين وضعيت حكايت ابوريحان بيرونى را برايم تداعى كرد كه در بستر مرگ از شاگردش سئوالى پرسيد و در پاسخ ابراز حيرت شاگردش گفت: «بدانم و بميرم بهتر از آن است كه ندانم و بميرم.» اين حكايت در واقع داستان تمامى بزرگان علم و دانش اين مرز و بوم است كه بدون هيچ چشمداشتى به بارور ساختن درخت علم و آگاهى در اين سرزمين همت مى گمارند. استاد در دوران بازنشستگى تا غروب زندگيش به تاليف و تصحيح اشتغال داشت. او اولين كسى بود كه به تصحيح و انتشار اسناد به طور جدى همت گماشت. اگرچه پيش از او جهانگير قائم مقامى اسنادى منتشر ساخته بود، اما اين كار چندان دقيق و علمى نبود. در اين حيطه استاد كتاب هايى همچون اسناد و مكاتبات تاريخى از تيمور تا شاه اسماعيل، اسناد شاه اسماعيل، مهد عليا به روايت اسناد و... را به چاپ رساند و با مراكز اسنادى همچون مركز اسناد رياست جمهورى، سازمان اسناد ملى ايران و موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران همكارى داشت. علاوه بر تدوين اسناد تاريخى در تصحيح متون تاريخى و ادبى چيره دست و توانا بود. متون تاريخى مانند شرح حال رجال حبيب السير را به عنوان نخستين اثر خود به چاپ رساند و تصحيح كتا ب هايى همچون احسن التواريخ، مطلع سعدين و مجمع البحرين، زبور آل داود، مراه البلدان و... از آثار او در اين زمينه است. تصحيح متون ادبى حديقه الشعرا، ديوان محتشم كاشانى و مآثر رحيمى از جمله فعاليت هاى او در عرصه ادبيات است كه مقدمه و تحشيه هاى استاد نشان از تسلط وى در عرصه تاليف و تحقيق به جا گذارده است. استاد در قضاوت هاى تاريخى خود منصف بود و همواره اين سخن سيدحسن تقى زاده را ذكر مى كرد كه من از مريخ آمده ام. با اين كلام، او بر اين نكته پاى مى فشرد كه بايستى يك محقق و مورخ در مورد حوادث و افراد بدون غرض ورزى و حب و بغض سخن بگويد. از همين منظر هيچ فرد و گروهى را در نوشته هايش مورد طعن و لعن قرار نمى داد و تنها به نقادى بسنده مى كرد. او لجن مالى شاهان و سلسله هاى گذشته را دور از شأن تاريخ نگارى و خدشه اى به هويت ملى مى دانست چرا كه به اعتقاد وى: «چه بخواهيم و چه نخواهيم اين گذشته بخشى از شناسنامه و هويت ما است. نام پدر را آلودن جز بدبينى فرزند نتيجه اى به بار نمى آورد.» استاد تعصب خاصى هم نسبت به ملت ايران و توده هاى مردم داشت و از كسانى كه با عناوينى چون عوام الناس خصيصه هاى رفتارى ايرانيان را زير سئوال مى بردند گله مند بود. به عقيده او اگر اين توده ها از آزادى و دموكراسى چيزى نمى دانند، مقصر اين نخبگان و روشنفكران جامعه هستند كه در اين مورد به آنان نياموخته اند. چه كه خود مشغول ستيز و جدال با يكديگر بوده اند. از همين رو از محمدعلى جمالزاده، با وجود دوستى ديرينه اش با او، انتقاد مى كرد كه در كتاب «خلقيات ما ايرانيان» پا را از دايره انصاف خارج كرده است. اين اعتقاد در زمينه تحقيق هم برجسته بود، به طورى كه همواره از روحيه بيگانه پرستى مجامع علمى انتقاد مى كرد و مى گفت: اگر مطلبى را غربيان بگويند بدون چون و چرا مى پذيريم، اما در مورد نظر جديد هموطنانمان ايستادگى مى كنيم. براساس همين اعتقادات كتاب هاى گران سنگى همچون كريم خان زند، تاريخ ايران و جهان، روابط سياسى و اقتصادى ايران در دوره صفويه و... نگاشت. سا ل ها نيز به تحقيق و تتبع در زمينه القاب و عناوين در عصر قاجار پرداخت و همواره در گفت وگو با نگارنده اين اثر را حاصل عمر خود مى دانست. متاسفانه عمر استاد مجال نداد تا انتشار آن را شاهد باشد. علاوه بر تاليف كتاب، استاد نوايى يك روزنامه نگار كهنه كار و نويسنده جدى نشريات علمى _ تخيلى در ادوار گوناگون بود. وى علاوه بر مجله يادگار با روزنامه هاى اطلاعات، كيهان و پست تهران همكارى مى كرد. بنيانگذارى مجله توشه، مديريت مجلات تعليم و تربيت و نامه فرهنگ، نويسندگى در نشرياتى همچون مهر، يغما، اطلاعات ماهيانه، صدف، گوهر، بررسى هاى تاريخى، كيهان فرهنگى، تاريخ معاصر، گنجينه اسناد و... از زمره فعاليت هايش در عرصه مطبوعاتى است. لازم به ذكر است كه در دوره هايى وى با عناوينى چون دكتر درويش و امير اختبار به نگارش مقاله مى پرداخت. استاد نوايى در سال هاى ۱۳۴۹ و ۱۳۶۴ جايزه بهترين كتاب سال را دريافت كرد كه اولى براى تصحيح و تعليق كتاب احسن التواريخ و دومى براى تاليف و احياى كتاب اسناد تاريخى ايران از ۱۱۰۵ تا ۱۳۰۸ ه.ق بود. همچنين در سال ۱۳۸۰ براى تصحيح ديوان محتشم كاشانى از سوى حاميان نسخ خطى، جايزه بهترين كتاب ادبى را دريافت كرد. در سال ۱۳۷۹ انجمن آثار و مفاخر فرهنگى از او به پاس خدمات علمى و فرهنگى ا ش تجليل كرد. در سال ۱۳۸۳ هم به عنوان يكى از چهره هاى ماندگار برگزيده شد. البته استاد در اولين دوره همايش چهره هاى ماندگار برگزيده شده بود اما او به دلايلى در آن همايش شركت نكرد. در اين دوره هم دعوت ستاد همايش فرصتى بود كه استاد در بستر بيمارى آخرين گلايه هايش را از متوليان امور فرهنگى كشور بنمايد. استاد عبدالحسين نوايى در بامداد ۱۶ مهر ۱۳۸۳ چهره در نقاب خاك فرو كشيد. روحش شاد باد.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


سيد ظهيرالدين مرعشي ( مورخ)

 از دانشمندان و سياستمداران ايراني است كه به سال 815 ه ق در آمل بدنيا آمد. از دانشمندان عصرخويش محسوب شده و كتابي نيز در انساب سادات مرعشيه تاليف كرده است. هم چنين دو اثر عمده به نام هاي تاريخ طبرستان و رويان و مازندران و تاريخ گيلان و ديلميان دارد كه واقع اين دو اثر مكمل يكديگرند و جزء منابع معتبر مربوط به تاريخ سادات مازندران و گيلان محسوب مي شوند. كتاب تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين مرعشي نخستين بار در سال 1850 ميلادي مطابق1266 ه ق توسط برنهارد داول خاورشناس معروف با يك مقدمه آلماني درچاپخانه سن پطرزبورگ به چاپ رسيد. اين مورخ برجسته سرانجام به سال 892 ه.ق دارفاني را وداع گفت


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


شيخ فضل الله نورى

  در سال 1259 ق . در روستاى لاشك در منطقه كجور مازندران ، ملا عباس كجورى از روحانيان صالح و مورد اعتماد مردم ، صاحب فرزندى شد و او را فضل الله نام نهاد . فضل الله پس از پشت سر گذاشتن دوران كودكى به تحصيل علوم اسلامى روى آورد . تحصيلات ابتدايى را در (( بلده )) ( مركز منطقه نور ) آغاز كرد.(1) پس از آن به تهران مهاجرت كرد و تحصيلات خويش را تا پايان دوره سطح در آنجا ادامه داد . سپس براى تكميل دانش خويش به نجف هجرت كرد و نزد استادان بزرگ حوزه نجف ميرزا حبيب الله رشتى و شيخ راضى به تحصيل پرداخت و بعد از مدتى در درس ميرزاى شيرازى بزرگ شركت كرد . هيبت ، وقار و تيز هوشى استاد ، طلبه جوان را آنچنان شيفته وى ساخت كه با هجرت ميرزاى شيرازى به سامرا وى نيز حوزه نجف را رها كرد و راهى سامرا شد . حضور مستمر در درس ميرزاى بزرگ و هشت سال حضور در درس شيخ راضى و ميرزا حبيب الله رشتى به همراه پشتكار و مداومت در درس و تحصيل ، از شيخ فضل الله مجتهدى برجسته و فقيهى نامدار ساخت .
بخ حقيقت بايد او را وارث علم ميرزاى رشتى و سياست و مديريت ميرزاى شيرازى دانست . 
بازگشت
موقعيت حساس سياسى و اجتماعى ايران موجب شد تا شيخ فضل الله با اشاره ميرزاى شيرازى و براى هدايت و پيشوايى جامعه ايران در سال 1303 ق . روانه تهران شود. (2) شيخ فضل الله پس از مهاجرت به تهران ، به اقامه جماعت و تاءليف و تدريس علوم اسلامى و حوزوى پرداخت . مهارت او در فقه و اصول و ساير علوم اسلامى و شناختنش از مسائل روز جامعه موجب شد تا خيلى زود مورد استقبال و توجه طلاب و روحانيان قرار گيرد . (( مجلس درس شيخ در تهران داراى اعتبار و اهمتى فوق العاده بود و بسيارى از روحانيان به شركت در درس او مباهات داشتند و مجتهدان بسيارى در حوزه درس او حاضر و اغلب علماى تهران از افادات علمى او بهره مى بردند. ))(3)
از چنين حوزه تعليم و تدريسى شخصيتهاى بزرگوارى برخاسته اند ، از آن جمله اند : حاج شيخ عبدالكريم حائرى موسس حوزه علميه قم ، حاج آقا حسين قمى ، آقا سيد محمود مرعشى ( پدر آيه الله العظمى سيد شهاب الدين مرعشى (ره ) ) ، سيد اسماعيل مرعشى ، ملا على مدرس ، ميرزا ابوالقاسم قمى ، شيخ حسن تهرانى ، علامه محمد قزوينى و ... (4)
مقام علمى
مقام علمى شيخ فضل الله مورد توافق دوست و دشمن بود . او علاوه بر علوم اسلامى از دانشهاى ديگر هم اطلاع داشت و به مسائل چامعه و مقتضيات زمان آگاه بود . يكى از كسانى كه شيخ را ملاقات كرده است ، مى نويسد : (( مراتب علمى شيخ را هيچ كس از دوست و دشمن منكر نبود و لكن گمان مى كردند كه فقط معلومات او منحصر به همان فقه و اصول است . نگارنده در چند جلسه فهميدم قطع نظر از جنبه فقاهت از بقيه علوم هم اطلاع كافى دارند . ))(5)
ناظم الاسلام مى نويسد : (( نگارنده روزى كه مشار اليهه ( شيخ فضل الله ) در خانه آقاى طباطبايى بود ، در مجلس در ضمن مذاكره گفت ملاى سيصد سال قبل به كار امروز نمى خورد . شيخ در جواب گفت : خيلى دور رفتى بلكه ملاى سى سال قبل به درد امروز نمى خورد . ملاى امروز بايد عالم به مقتضيات وقت باشد ، بايد مناسبات دول را نيز بداند.))(6)
ادوارد براون ، محقق و تاريخ نويس نامدار مى نويسد : (( شيخ فضل الله از لحاظ علم و آراستگى به كمال معروف و فقيه جامع و كامل ... مجتهد سرشناس و عالمى متبحر ... و از لحاظ اجتهاد برتر از ديگران بود ...))(7) مهديقلى هدايت چنين گفته است : (( مقام علمى اش بالاتر از ( دو سيد ) مسند نشين ( طباطبايى و بهبهانى ) است . طلاب و بيشتر اهل منبر دور او را دارند.))(8)
ابوالحسن علوى مى گويد : (( شيخ فضل الله از شاگردهاى نمره اول حاجى ميرزا حسن شيرازى معروف بود . در پايتخت مرجع امورات شرعى بود.))(9)
فريدون آدميت نوشته است : (( متفكر مشروطيت مشروعه شيخ فضل الله نورى بود . از علماى طراز اول كه پايه اش را در اجتهاد اسلامى برتر از طباطبايى و بهبهانى شناخته اند.))(10)
احمد كسروى مى نويسد :
(( حاجى شيخ فضل الله نورى ... از مجتهدان بنام و با شكوه تهران شمرده مى شد. ))(11)
و بالاخره يپرم خان ارمنى - كه خود عاقبت مجرى حكم اعدام شيخ شد - در يادداشتهاى خصوصى خود نوشته است :
(( شيخ فضل الله نورى ... روحانى عاليقدرى بود و گفته او براى توده خلق ، وحى منزل محسوب مى شد.))(12)
آثار علمى
شيخ فضل اله علاوه بر فعاليتهاى اجتماعى و سياسى و تدريس و تبليغ داراى آثار علمى ارزنده اى است كه برخى را تاءليف كرده و بر بعضى كتابها شرح و توضيح نوشته است . قسمتى از اين آثار عبارت اند از :
1 - رساله منظوم فقهى (( الدرر التنظيم )) به عربى
2 - بياض ( كتاب دعا )
3 - رساله فقهى فى قاعده ضمان اليد
4 - رساله فى المشتق
5 - صحيفه قائميه ( صحيفه مهدويه )
6 - ضمايمى بر كتاب تحفه الزائر از مرحوم مجلسى ( در پايان كتاب )
7 - اقبال سيد بن طاووس با توضيحات شيخ
8 - رساله تحريم استطراق حاجيان از راه جبل به مكه معظمه
9 - روزنامه شيخ ( لوايح آقا شيخ فضل الله )
10 - تحريم مشروطيت
11 - حاشيه بر كتاب شواهد الربوبيه ملا صدرا
12 - حاشيه بر كتاب فرائد الاصول شيخ انصارى .(13)

 در نهضت تنباكو
شيخ فضل الله در نهضت تنباكو كه نخستين قيام فراگير به رهبرى روحانيت بود ، نقش فعالى داشت . او نخستين عالمى بود كه به حمايت از ميرزاى آشتيانى برخاست . (14)
وى به عنوان نماينده ميرزاى شيرازى در تهران مورد توجه مردم و روحانيان بود . به طورى كه پس از لغو قرارداد تا وقتى كه ميرزاى شيرازى به وسيله شيخ فضل الله از لغو قرارداد اطمينان حاصل نكرد ، حكم حرمت استعمال توتون و تنباكو را لغو ننمود.(15)
در آستانه مشروطيت
با قتل ناصر الدين شاه ، فرزندش مظفر الدين شاه به سلطنت رسيد . وى اراده اى ضعيف داشت ساده لوح و زود باور بود و از علم و تدبيرى كه لازمهفرمانروايى است بى بهره بود. از اين رو اوضاع كشور آشفته بود . اين اوضاع نا بسامان ملت را تحت فشار قرار داده بود، مردم كه يك بار پيروزى در نهضت تنباكو را تجربه كرده بودند ، در صدد تغيير وضع موجود بر آمدند . از اين زمان انجمن هايى براى هدايت مبارزات مردم تشكيل شد كه مهم ترين آن انجمن مخفى بود كه بوسيله آيت الله طباطبايى اداره مى شد . در محرم سال 1323 ق . سخنرانان در مجالس مذهبى به انتقاد از دولت پرداختند . در همين زمان عكسى از (( مسيو نوژ )) بلژيكى كه در اداره گمرك ايران كار مى كرد با لباس روحانى پخش شد . عالمان و مردم مذهبى اين عكس را توهين به جامعه روحانيت دانستند و همين موضوع موجب تظاهراتى در بازار شد . اين وضع در تهران با رويدادهاى ساير شهرها از جمله خشم مردم كرمان به جهت برخورد ناشايست حاكمان كرمان با رهبران روحانى آنجا و نيز نارضايتى مردم خراسان ، قزوين و سبزوار از حاكمان محلى سبب نارضايتى عمومى در كشور گرديد . مردم و بازرگانان در مسجدى در تهران متحصن شدند . آيت الله طباطبايى و آيت الله بهبهانى به آنان پيوستند و تظاهراتى صورت گرفت كه مورد هجوم نيروهاى دولتى قرار گرفت . رهبران روحانى به همراه مردم به حرم عبدالعظيم عليه السلام پناهنده شدند و در آنجا خواسته هاى خود را كه مهم ترين آنها اجراى قوانين اسلامى و ايجاد عدالتخانه بود به اطلاع شاه رساندند . با اعلام موافقت با خواستهاى مهاجران روحانيان و مردم به شهر بازگشتند اما عين الدوله كه پذيرش خواسته ها قدرتش را محدود مى كرد با خواسته هاى آنها مخالفت كرد و به زندان و تبعيد عدالت طلبان پرداخت . مردم نيز مبارزات خود را تشديد كردند و به رهبرى روحانيان دست به راه پيمايى و تظاهرات زدند . در اين جريان يكى از طلاب به نام سيد عبدالحميد به شهادت رسيد . مردم جسد شهيد را برداشته ، در شهر به راهپيمايى پرداختند و پس از آن در مسجد جامع متحصن شدند .
آيت الله طباطبايى و آيت الله بهبهانى كه رهبرى نهضت عدالت طلبى را به عهده داشتند، از قدرت و نفوذ شيخ فضل الله در جامعه آگاهى داشتند از اين رو با وى به گفتگو پرداخته ، و از او درخواست همكارى كردند . شيخ نيز براى همراهى و حمايت از نهضت عدالتخانه به مبارزان پيوست . او در ابتداى همكارى و همراهى گفت : من راضى به بى احترامى به روحانيت و توهين به شريعت نيستم و شما را تنها نمى گذارم هر اقدامى كه انجام داديد من هم با شما حاضرم ولى بايد مقصود اسلام و شرع باشد. (16)
تحصن در سفارتخانه انگليس
با هجرت عالمان و روحانيان به قم ، شهر به حال تعطيل در آمد و مردم نگران و پريشان شدند . اين نگرانى موقعيت مناسبى را براى دولت استعمارگر انگليس به وجود آورد تا در نهضت رخنه كند و از اين راه با دولت روسيه كه همه كاره دربار قاجار بود رقابت كند . از اين رو به وسيله فراماسونها و روشنفكران وابسته به خويش در ميان مبارزان نفوذ كرده ، با پخش شايعه حمله دولت به مردم ، زمينه را براى تحصن مردم در سفارتخانه اش آماده كرد و به دنبال آن تحصن در سفارتخانه آغاز شد . از پيشگامان اين تحصن حاج امين الضرب و حاجى شاهرودى و چند نفر ديگر بودند . (( معروف بود كه اين آقايان از اهل فراموشخانه (17) (فراماسونرى ) هستند و يك رمز و قراردادى محرمانه با هم دارند .))(18) نهضت عدالتخانه كه ريشه اى مكتبى و اسلامى داشت از اين مرحله رنگ غربى به خود گرفت و كم كم زمزمه حكومت مشروطه بر سر زبانها افتاد .
درخواستهاى آغازين كه اجراى قوانين اسلام و ايجاد عدالتخانه بود ، جاى خود را به حكومت مشروطه و مجلس شوراى ملى داد . نا آگاهى تحصن كنندگان از اين نوع حكومت به گونه اى بود كه برخى شعار مى دادند ما مشربه و بعضى مى گفتند ما مشروطه مى خواهيم (19) و شخص ديگرى مشروطه را زنى تصور مى كرد كه قرار است پادشاه شود!(20)
فضاى نيرنگخانه انگلستان وتبليغات درون آن به گونه اى بود كه تحصن كنندگان بدون اينكه بفهمند مشروطيت چيست و در حالى كه تلفظ صحيح اين لفظ را هم نمى دانستند خواهان حكومت مشروطه شدند و از اين مرحله ، نهضت عدالتخانه با نام مشروطه و تحت نفوذ انگلستان به پيش مى رفت . روشنفكران غربزده و فراماسونهاى وابسته در شمار رهبران اصلى آن در آمدند و همان طور كه ماهيت نهضت تغيير كرد ، نام آن نيز تغيير يافت و نهضت مشروطيت نام گرفت .
به دنبال پذيرش خواستهاى مبارزان عالمان و روحانيان متحصن در قم به تهران بازگشتند و فرمان مشروطيت و دستور تشكيل مجلس شوراى اسلامى به وسيله مظفر الدين شاه صادر شد . اما متحصنين در سفارت كه از (( ديگ پلو سفارت انگليس ))(21) غذا خورده بودند ، از سفارتخانه خارج نشدند و خواهان تغيير مجلس شوراى اسلامى به مجلس شوراى ملى شدند.(22) و پس از گفتگو و تغيير مجلس شوراى اسلامى به مجلس شوراى ملى از سفارتخانه خارج شدند . پس از آن با انتخاب نمايندگان ، در روز يكشنبه هيجدهم شعبان 1324 ق . مجلس افتتاح شد .
(( تكيه گاه مجلس و مايه قوت و قدرت آن ، علماى بزرگ تهران بودند كه در راءس آنها آقا سيد عبدالله بهبهانى و سيد محمد طباطبايى و حاج شيخ فضل الله نورى بودند . ))(23)
قانون اساسى
يكى از مهمترين كارهاى مجلس تدوين قانون اساسى بود . در مورد قانون اساسى دو ديدگاه متفاوت مطرح بود . روحانيان و در راءس آنها شيخ فضل الله خواهان قانونى بودند كه بر پايه اسلام و شريعت باشد و روشنفكران غربزده و فراماسونها قانونى همسان قوانين كشورهاى غربى مى خواستند و اين اختلاف كه ناشى از ديدگاه فكرى و اعتقادى آنها بود، سر آغاز تفرقه بين دسته هاى مبارزان شد . روشنفكران وابسته و فراماسونها اكثر مجلس را تشكيل مى دادند به طورى كه تنها در بين شانزده نماينده تهران سيزده نفر آنها فراماسون بودند.(24) فراماسونها و ديگر روشنفكران غربزده در نوشتن قانون اساسى و متمم آن نقش مهمى داشتند . رئيس هيئت تدوين كننده متمم قانون اساسى (( سعد الدوله )) بود كه در بلژيك به عضويت لژ فراماسونى در آمده بود.(25) از ديگر اعضاى آن حاج امين الضرب ، حاج سيد نصرالله سادات اخوى ، سيد نصر الله تقوى و تقى زاده بودند كه همه فراماسون بودند .
مجلس با چنين افرادى مشغول تهيه و تصويب قانون اساسى شد . شيخ فضل الله كه از قبل به توطئه هاى فراماسونها و روشنفكران غربزده پى برده بود ، به همراه آيت الله بهبهانى و آيت الله طباطبايى در جلسات مجلس شركت كردند تا شايد از راه نصيحت و هدايت بتوانند از تصويب قوانين غير اسلامى جلوگيرى كنند . اما نمايندگان فراماسون به راه خويش مى رفتند .
در اين ميان روحانيان و عالمان بزرگ حوزه علميه نجف يعنى آيات عظام آخوند خراسانى ، شيخ عبدالله مازندرانى و ميرزا حسين تهرانى نيز با اطلاعات نادرستى كه از طرف مشروطه خواهان به آنها مى رسيد به حمايت از مشروطه برخاستند . شيخ فضل الله به تلاش خود براى اصلاح وضع موجود ادامه داد . او در مورد قانون اساسى پيشنهادهايى به مجلس داد . ذكر مذهب جعفرى به عنوان مذهب رسمى كشور و اصل نظارت فقها بر قوانين مجلس شوراى ملى از جمله اين پيشنهادها بود كه از هوشيارى و شم سياسى او حكايت داشت . با اينهمه مجلس با نظرات وى مخالفت كرد و او به نشان اعتراض مجلس را ترك كرد .
از اين زمان شيخ فضل الله مورد حملات ناجوانمردانه روشنفكران غرب گرا و فراماسونها و ديگر نا آگاهان قرار گرفت . يكى از نمايندگان در مذاكرات مجلس درباره شيخ فضل الله گفت : چون او رياستى پيدا نكرد ، راه مخالفت پيش گرفت تا از اين راه به رياست برسد!(26)
از آن پس مطرح شدن بحث آزادى مطبوعات دستاويزى براى حمله به مقدسات دينى و مذهبى شد . روزنامه كوكب درى در شماره 13 سال اول خود نوشت : (( شما مردم نادان چرا اين قدر اعتقاد به اين اشخاص داريد كه در هزار و سيصد سال قبل به يزيد بن معاويه ياغى شد و قشون فرستاد ، خود (و) همراهانش را كشتند . حالا اين مردم روضه خوانى مى نمايند ، خرج مى دهند و مال خود را بى جهت تفريط مى نمايند . يك جماعتى به خاك كربلا اعتقاد دارند ، اين خاك چه مزيت و برترى با خاكهاى ديگر دارد. ))(27)
مخالفت با مشروطه
هر چند كه با تلاش شيخ و حمايت عالمان نجف اصل نظارت فقها با تغييراتى به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسى تصويب شد ،(28) شيخ فضل الله كه شاهد توهين روزنامه ها به دين و ائمه معصومين عليهم السلام بود ، دريافت كه هيچ تضمينى براى اصل نظارت فقها و تطبيق قوانين با شريعت اسلام وجود ندارد و اگر اكنون فكرى اساسى براى اين كار نشود فردا بسيار دير خواهد بود . وى با حكومت مشروطه مخالفتى نداشت ، بحث او در كيفيت اين نوع از حكومت در جامعه اسلامى ايران بود . او معتقد بود كه قانون اساسى و ديگر قوانين حقوقى و جزايى بايد مطابق قوانين اسلام باشد ، زيرا مردم ايران مسلمان و پيرو اين دين هستند و به همين دليل پيشنهاد كرد تا عنوان حكومت ، مشروطه مشروعه باشد . وى بارها گفت : (( من والله با مشروطه مخالفت ندارم ، با اشخاص بى دين و فرقه ضاله و مضله مخالفم كه مى خواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بياورند . روزنامه ها را كه لازد خوانده ايد كه به انبيا و اوليا توهين مى كنند.))(29) رويارويى و نبرد دو انديشه مشروطه و مشروعه ، مخصوص تهران نبود و در شهرهاى بزرگ ديگر نيز وجود داشت . در رشت آيت الله حاج ملا محمد خمامى رشتى ، در زنجان آخوند ملا قربان على زنجانى ، در تبريز ميرزا محمد حسن مجتهد تبريزى و مير هاشم دوچى از طرفداران مشروطه مشروعه بودند.
در تهران نيز آخوند رستم آبادى ، سيد احمد طباطبايى ، ملا محمد آملى ، شيخ عبدالنبى نورى ، سيد محمد يزدى ، شيخ محمد بروجردى ، حاج ميرزا لطف الله ، حاج آقا نورالله مجتهد عراقى ، شيخ على اكبر مجتهد ، سيد على قطب نخجوانى ، شيخ محمد على پيشنماز ، آقا جمال الدين لافجه اى ، شيخ على اكبر طالقانى و ... از شيخ فضل الله و مشروطه مشروعه حمايت مى كردند . اما با اين همه ، تبليغات مشروطه طلبان چنان قوى و گرماه كننده بود كه جو سياسى و اجتماعى به طور كامل موافق مشروطه خواهان بود و همين موجب شد تا جمعى خواهان تبعيد شيخ شوند و گروهى حمله به منزل او را طرح ريزى كنند . شيخ فضل الله نيز براى اينكه پيام خود را بهتر به مردم برساند با همراهان خويش به حضرت عبدالعظيم عليه السلام هجرت كرد و در آنجا متحصن شد .
او در يكى از سخنرانيهاى خويش خطاب به مردم حاضر در حرم فرمود :
بارها اين را گفته ام و باز به شما مى گويم كه من در موضوع مشروطيت و محدود بودن سلطنت هيچ حرفى ندارم و هيچ كس نمى تواند اين موضوع را انكار كند ، بلكه براى اصلاح امور مملكت و محدوديت سلطنت و تعيين حقوق و وظايف دولت قانون و دستور العمل لازم است . اما مى خواهم بدانم در مملكت اسلامى كه داراى مجلس شوراى ملى است ، قوانين آن مجلس بايد مطابق قوانين اسلام و قرآن باشد يا مخالف قرآن و كتاب آسمانى ؟! وى در ادامه قرآن كوچك خود را از جيب بيرون آورد و قسم ياد كرد كه من مخالف اساس مشروطيت و مجلس نيستم بلكه اول كسى كه طالب اين اساس بود من بودم و فعلا هم مخالفتى ندارم اما مشروطه به همان شرايطى كه گفتم كه بايد قانون اساسى و قوانين داخلى مملكت مطابق با شرع باشد.(30)
تحصن كنندگان براى بيان و توضيح مواضع و اهداف خود روزنامه اى به نام لايحه منتشر مى كردند . مجلس كه از افشاگرى و تبليغات آنها احساس خطر مى كرد . ، با انتشار اطلاعيه اى اعلام كرد كه كلمه مشروطه نمى تواند چيزى مخالف با دين و احكام شرعى باشد . اين اطلاعيه كه پاسخى در حد گفتار و نوشتار به خواستهاى متحصنين بود موجب شد تا شيخ فضل الله و يارانش حرم را ترك كرده ، به شهر باز گردند اما اين يك برنامه حساب شده براى تفرقه و از هم پاشيدن متحصنين بود و مشروطه خواهان در عمل همان مسير سابق را مى پيمودند .
شيخ فضل الله نيز مشغول درس و بحث علوم اسلامى شد و چون گذشته در موضع مخالفت و در سنگر مبارزه با مشروطيت اروپايى باقى ماند . شيخ و يارانش هر چند در اين مرحله فعاليت علمى در مخالفت با مشروطه نداشتند وجود آنها خارى در چشم مشروطه طلبان غرب گرا بود . از اين رو با جعل تلگرامهايى از طرف علماى نجف شيخ را مخل آسايش و مفسد معرفى كردند . جالب توجه اينكه در يكى از اين تلگرامها آمده بود : شيخ فضل الله به علت اخلال در اصلاح مسلمين از درجه اجتهاد ساقط است . اين جاعلان جاهل نمى دانستند كه علم و اجتهاد چيزى نيست كه كسى بتواند آن را از ديگرى سلب كند . اما نا آگاهى جامعه كافى بود تا اين تبليغات موثر واقع شود . پس از آن توطئه قتل شيخ طرح ريزى شد و شيخ فضل الله مورد حمله مسلحانه قرار گرفت و مجروح گرديد .
سقوط و ظهور دورباره مشروطيت
با مرگ مظفر الدين شاه ، محمد على شاه به سلطنت رسيد . وى داراى خوى استبدادى بود و به هيچ وجه مطيع قانون نبود . علاوه بر اين وى پرورش يافته روسها بود و با حكومتى كه بر اساس خواست و منافع انگلستان روى كار مى آمد موافق نبود . از اين رو به وسيله سربازان دولتى و قزاقان روسى به مجلس حمله كرد . عده اى از نمايندگان كشته شدند و برخى دستگير و تبعيد شدند و بساط مشروطه بر چيده شد .
خبر حمله به مجلس و كشتن مشروطه خواهان موجب شد تا نيروهاى شمال به رهبرى سپهدار تنكابنى و نيروهاى بختيارى به رهبرى سردار اسعد بختيارى به تهران حمله كرده ، شهر را به تصرف خود در آورند . با شكست نيروهاى دولتى و فتح تهران محمد على شاه به سفارت روسيه پناهنده شد . فاتحان تهران مجلسى با عنوان مجلس عالى در بهارستان تشكيل دادند . اين مجلس محمد على شاه را از سلطنت خلع و احمد شاه را به پادشاهى برگزيد و بقيه مناصب حكومت را بين خود تقسيم كردند . اكثر مشروطه خواهانى كه حكومت را به دست گرفتند از عوامل روسيه و انگلستان بودند و به اين ترتيب (( حكومت و مجلس دوم هر دو به دست فئودالها و خدمتگزاران امپرياليسم افتاد.))(31) حكومت روى كار آمده حتى با معيارهاى غربى نيز يك حكومت مشروطه نبود . فاتحان تهران و حاميان مشروطيت يعنى سردار اسعد و سپهدار هيچيك اعتقادى به حكومت ملى نداشتند . زيرا (( يكى از عناصر اصلى ايدئولوژى مشروطت ، بر انداختن نظام شبه فئوداليسم ايرانى و نفى قدرتهاى محلى حكومت امثال سپهدار و سردار اسعد بود.))(32)
آخرين روزها
مشروطه خواهان پس از برقرارى حكومت به تصفيه حساب با مخالفان مشروطه پرداختند . طرفداران استبداد يعنى شاه و درباريان وحشت زده هر كدام به جايى پناه بردند اما مشروطه مشروعه به رهبرى شيخ فضل الله چون كوه مقاوم و استوار بودند .
پيشنهادهاى مختلفى به شيخ فضل الله رسيد تا به جايى پناهنده شود . سعد الدوله براى او پيام فرستاد كه با وزير مختار روس و انگليس گفتگو كردم و براى شما جاى مناسبى در سفارتخاه تهيه كرده ام تا از خطر محفوظ باشيد . ياران شيخ فضل الله خوشحال شدند اما شيخ بدون عكس العمل در مقابل اين پيام (( لا حول و لا قوه الا بالله )) مى گفت .(33)
پيشنهاد شد كه اجازه بدهيد پرچم هلند را كه كشور بى طرفى است بر بام خانه نصب كنيم تا در امان باشيد . شيخ با تبسمى استهزا گونه فرمودند : بايد پرچم ما را روى سفارتخانه بيگانه نصب كنند . چطور ممكن است كه صاحب شريعت به من كه از مبلغين احكام هستم اجازه فرمايد ، پناهنده به خارج از شريعت شوم .(34)
وى در پاسخ پيشنهاد ديگرى اينچنين فرمود :
آيا رواست كه من پس از هفتاد سال كه محاسنم را براى اسلام سفيد كرده ام حالا بيايم و زير پرچم بيگانه بروم !
سر انجام مشروطه طلبان براى انتقام از شيخ فضل الله به منزل وى حمله كردند و شيخ را به شهربانى بردند . شيخ فضل الله چند روزى در شهربانى بود و در روز سيزدهم رجب براى محاكمه او را به عمارت گلستان بردند . (( مدير نظام نوابى )) از ماءموران شهربانى و از محافظان شيخ فضل الله ماجراى محاكمه شيخ را اين گونه نقل مى كند .
اعضاى دادگاه شش نفر بودند كه مقابل آقا روى نيمكت نشستند . شيخ ابراهيم زنجانى به عنوان دادستان دادگاه از آقا سئوال مى كرد . او در موقع محاكمه به آقا حمله و بى احترامى مى كرد و يك باز نيز گفت : شيخ ! من از تو عالم ترم . از مخارج تحصن سوال شد و آقا برايشان توضيح داد و گفت ديگر پول نداشتيم و گرنه ادامه مى داديم . در بين محاكمه آقا اجازه نماز خواندن خواست و آنها هم اجازه دادند . آقا عبايش را همان نزديكى روى كف تالار پهن كرد و نماز ظهرش را خواند اما اجازه ندادند كه نماز عصرش را هم بخواند . دوباره از تحصن سوال كردند . در بين محاكمه يپرم خان از در پايين آهسته وارد تالار شد و پشت سر آقا روى صندلى نشست . آقا متوجه او نشد . ولى چند دقيقه اى كه گذشت حادثه اى پيش آمد كه وضع تالار تغيير كرد . من در اين وقت از آقا قدرت و شجاعتى ديدم كه در تمام عمر نديده بودم و آن وقتى بود كه آقا از افراد محاكمه كنند پرسيد : (( يپرم )) كداميك از شما هستيد ؟ همه به احترام يپرم از سر جايشان بلند شدند و يكى از آنها با احترام (( يپرم )) را كه پشت سر آقا نشسته بود نشان داد و گفت يپرم خان ايشان هستند ! آقا همان طور كه روى صندلى نشسته بود و دو دستش را روى عصا تكيه داده بود به طف چپ نصفه دورى زد و سرش را برگرداند و با حالت خشم و تندى گفت : يپرم تويى ؟ يپرم گفت بله و بلافاصله گفت : شيخ فضل الله تويى ؟ آقا جواب داد بله من ! يپرم گفت : تو بودى كه مشروطه را حرام كردى ؟ آقا جواب داد بله من بودم و تا ابد الدهر هر حرام خواهد بود . موسسان اين مشروطه همه بى دين هستند و مردم را فريب داده اند . پس از آن رويش را برگرداند . در آن موقع كه اين كلمات با هيبت مخصوصى از دهان آقا بيرون مى آمد نفس از در و ديوار بيرون نمى آمد و همه ساكت و سراپا گوش بودند . تماشاچيان حاضر در تالار وحشت كرده بودند . من مى لرزيدم و با خود مى گفتم اين چه كار خطرناكى است كه آقا در اين موقع انجام مى دهد ! يپرم رئيس شهربانى و فرمانده نيروى انتظامى است .
موضوع محاكمه شيخ فضل الله همين چند سوال پيرامون تحصن بود .
سربدارى ديگر
بساط دار و مقدمات اعدام از شب قبل در ميدان توپخانه فراهم شده بود . هنگامى كه آقا به طرف ميدان توپخانه مى رفت نگاهى به جمعيت و بعد رو به آسمان كرد و گفت :
افوض اءرى الى الله ان الله بصير بالعباد.(35)
دست حق در دست مى آمد روان بر پاى دار تا بلند آوازه سازد بعد از اين آواى دار
آن كه در آيينه انديشه مى بيند خداى كى كند انديشه از رنج توانفرساى دار.(36)
ميدان توپخانه از جمعيت موج مى زد . نيروهاى دولتى مردم را كنار مى زدند تا راه باز شود . در اين لحظه آقا به عقب برگشت و در ميان جمعين خادم با وفايش را ديد و گفت ناد على ! او هم بلافاصله خود را به آقا رساند . مردم همه سراپا گوش بودند .
مى خواستند بدانند او در لحظه آخر چه كارى دارد . در اين وقت آقا دست در جيب كرد و كيسه اى بيرون آورد و به ناد على داد و گفت اين مهرها را خرد كن . او در اين لحظه حساس هم دور انديش و تيز هوش است و براى اينكه پس از مرگش مشروطه طلبان سند سازى نكنند و از مهرها سوء استفاده نكنند، دستور خرد كردن آنها را داده است . پس از آن آقا را روى چهار پايه قرار دادند و او از آنجا آخرين سخنان خويش را بيان كرد .
سخنان او تاءكيدى بر موضع اصولى و مكتبى گذشته اش بود . وى خطاب به جمعيت تماشاچى فرمود : خدايا! تو خودت شاهد باش كه من براى اين مردم به قرآن تو قسم ياد كردم . خدايا ! تو خودت شاهد باش كه در اين دم آخر باز هم به اين مردم مى گويم كه موسسان اين اساس بى دين هستند و مردم را فريب داده اند. اين اساس مخالف اسلام است . محاكمه من و شما بماند پيش پيغمبر اسلام . او با وجود ضعف و پيرى و بيمارى آخرين سخنان خويش را با شجاعت و شهامت كم نظيرى بيان كرد و تنها ايمان و عشق به يك هدف مقدس است كه موج مى شود شخصى اينچنين در مقابل مرگ و شهادت ايستادگى كند . او در پاى دار چنان شجاع بود كه گويى دار از هيبت و عظمت او مى لرزيد.(37)
او ز عشق حق سراپا شور و شوق و جذبه بود دار در انديشه از او او نه در پرواى دار
هيبت مردانه مرد خدا را ديده است گر به خود مى لرزد از اين جذبه سر تا پاى دار
قبل از اينكه ريسمان دار را به گردى وى بيندازند يكى از مشروطه خواهان براى او پيغام آورد كه شما مشروطه را امضا كنيد و خود را از كشتن رها سازيد ! شيخ فضل الله گفت :
من ديشب پيامبر صلى الله عليه و آله را در خواب ديدم و به من فرمود كه فردا شب مهمان من هستى و من چنين امضايى نخواهم كرد.(38) و بعد از چند لحظه طناب دار را به گردن او انداختند و چهار پايه را از زير پاى وى عقب راندند و طناب را بالا كشيدند .
گاه خورشيداز عشق خدا بر نيزه ها گاه از شوق خدا خورشيد بر بالاى دار
پرتو خورشيد فضل الله نورى تافته است جاودان از مشرق خونين و خونپالاى دار(39)
پس از شهادت
پس از اعدام جسد شيخ شهيد را به حياط شهربانى منتقل كردند و در وسط حياط بر روى يك نيمكت قرار دادند . مشروطه طلبان و ديگر افرادى كه نسبت به دين كينه و عداوت داشتند به جسد نيز حمله كردند . نيروهاى مسلح با قنداق تفنگ ، ديگران با لگد و ... به طورى كه خونابه از جسد سرازير شد . ابتدا از تحويل جسد به خانواده شيخ جلوگيرى كردند و بعد از مدتى جسد را تحويل خانواده وى دادند . آنان نيز جسد را در خانه مخفى كرده ، پس از حدود هيجده ماه آن را به قم بردند و در يكى از اتاقهاى صحن مطهر حرم حضرت معصومه عليها السلام به خاك سپردند .
عدام شيخ شهيد نقاب از چهره مدعيان دروغين آزادى و عدالت برداشت و مردم فهميدند كه مشروطيت سرابى بيش نبوده است . كم كم روحانيان ديگر نيز از مجلس و دولت كنار گذاشته شدند و زمينه جدايى دين از سياست فراهم شد . آيات عظام نايينى ، آخوند خراسانى ، طباطبايى ، ، بهبهانى و طباطبايى يزدى همگى از شهادت شيخ فضل الله متاءثر شدند و دريافتند كه واقعيتهاى تلخى در پشت ظواهر فريبنده پنهان بوده است . اما ديگر دير شده بود .
زندگى شخصى شهيد نورى
همسر شهيد ، سكينه ، دختر دائى اش محدث نورى بود او داراى چهار پسر به نامهاى مهدى ، ضياء الدين ، هادى و جلال و هشت دختر به نام هاى زينت ، اينسه ، احترام ، زكيه ، خديجه ، منيره ، اقدس و انور بود.(40) وى در زندگى شخصى بسيار منظم بود لباس مرتب و پاكيزه اى مى پوشيد و ظاهرى آراسته داشت . اهل ريا و فريب نبود و بسيار صريح و شجاع بود . دستى گشاده داشت و خانه او به روى همه كس باز بود و هرگاه شخصى اظهار فقر و تنگدستى مى كرد ، در حد توان از او دستگيرى مى كرد و هر وقت فردى براى اثبات فقر خويش مى خواست قسم بخورد ، مى گفت كه قسم لازم نيست و او را يارى مى كرد . شيخ شهيد اهل جمع آورى مال نبود . براى كسى كه در راه هدف خرج كرد . در تحصن حضرت عبدالعظيم عليه السلام علاوه بر مصرف تمام دارايى خويش ، تمام اموال خانه و حتى خانه اش را در گرو قرضهايش گذاشت و تا آخر عمر نتوانست آنها را بپردازد . جمعى از طلبكاران او پس از شهادتش طلب هاى خود را بخشيدند و بعضى از طلب ها را هم عده اى از دوستان او پرداخت كردند . پس از شهادتش سياهى فقر بر خانه شيخ شهيد سايه گسترده بود . فقرى كه فقط اعضاى خانواده اش آن ارا لمس كردند . دولت دو نگهبان براى خانه شهيد نورى قرار داد اما آنها خود موجب مزاحمت و رنج و زحمت اعضاى خانواده شدند . يك بار آنها براى حقوق خويش از ميرزا هادى دويست تومان پول طلب كردند . دويست تومان پول زيادى بود و آنها توان پرداخت آن را نداشتند . اما آنها دست بردار نبودند . حاج ميرزا هادى با فروش مقدارى از لوازم خانه صد تومان تهيه كرده ، به آنها پرداخت كرد . در همين روزهايى كه غم و اندوه شهادت شيخ بر اعضاى خانواده حكم فرما بود و فقر و تنگدستى آزارشان مى داد ، كريم دوانگر همان شخصى كه به شيخ سوء قصد كرد و مورد عفو او قرار گرفت ، به خانه شيخ شهيد مراجعه كرده ، گفت : در روز درگيرى اسلحه مرا گرفتند و بايد پول آن را شما بپردازيد . خانواده شيخ شهيد گفتند كه اسلحه را شهربانى گرفت به آنجا مراجعه كنيد ، اما او اهل خانه را تهديد كرد . همسر شيخ شهيد نيز از ترس جان پسرش و دف شر او قاليچه زير پايش را جمع كرد و به او داد
 


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


ابن شهر آشوب مازندرانى

   رشيد الدين، محمد بن شهر آشوب مازندرانى به سال 489 هجرى در خطه مازندران به دنيا آمد.

كلمات بزرگان

براى درك درجه فضل و بزرگوارى يك عالم شيعه بهترين راه، ديدن سخنان پيرامون اوست. بزرگان شيعه جز مدح و ستايش چيزى درباره ابن شهر آشوب ندارند، چرا كه سراسر وجود و زندگانى او عشق و ارادت به اهل بيت عصمت عليهم السلام است. اما علمايى كه اهل تسنن در مقابل آنها سر تعظيم فرود آورده اند مقامى بس عظيم در بين عالمان دين دارند. ابن شهر آشوب از جمله بزرگانى است كه زبان هاى حتى مخالفين جز به مدح برايش گشوده نشده. در اين باره علامه شمس الدين داودى، شاگرد سيوطى، در كتاب طبقات المفسرين بسيار از او تعريف كرده و مى گويد: «ابن شهر آشوب در علوم مختلف به نهايت درجه تخصص رسيده بود. او امام و مرجع زمان خود و يگانه روزگار بود. بيشتر تخصص او در علم قرآن و حديث است. او در نظر شيعيان از جهت اعتبار و منزلت مانند خطيب بغدادى است براى اهل تسنن.» در الوافي بالوفيات، كه از كتب معتبر اهل سنت به شمار مى رود نيز آمده است: «او - ابن شهر آشوب - يكى از بزرگان شيعه است كه بيشتر قرآن را در سن هشت سالگى حفظ كرد و در اصول شيعه به حد اعلاى خود رسيد به طورى كه از شهرهاى مختلف براى درك محضر او به بغداد هجرت مى كردند... او بسيار زيبا رو، راست گفتار، خوش مشرب، با علم گسترده و بسيار اهل خشوع و عبادت و شب زنده دارى بود و هميشه با طهارت و وضو به سر مى برد.»

اساتيد

ابن شهر آشوب مازندرانى، كه دوران زندگى او همزمان با شكوفايى علم و رونق دانش در بلاد اسلامى بود، در مركز تشيع آن زمان از محضر اساتيد فراوانى كسب فيض نمود كه در كتاب مستدركات اعيان الشيعه نزديك به 30 نفر از آنان را نام برده است. از جمله معروف ترين اساتيد او عبارتند از:

1 - جار الله زمخشرى معتزلى

2 - ابو عبد الله نطنزى، مؤلف كتاب الخصائص العلوية

3 - سيد عبد الواحد آمدى، مؤلف غرر الحكم

4 - شيخ طبرسى صاحب احتجاج

5 - قطب الدين راوندى

6 - فضل بن حسن طبرسى مؤلف مجمع البيان

7 - شيخ ابو الفتوح رازى

8 - ابن فتال نيشابورى و...

تأليفات

از افتخارات بزرگ تشيع در طول تاريخ، كتب گرانمايه اى است كه مؤلفين شيعه نگاشته اند و در قرن هاى متمادى اين ميراث عظيم را با جان خود حفظ كرده اند. گرچه چندين برابر آنچه از كتب به ما رسيده در حوادث گوناگون از بين رفته، اما همين مقدار نيز در مقابل ديگران و به نسبت امكانات و افراد آنها بسيار زياد است. ميزان و مقدار تبحر يك عالم را هم مى توان با ديدن و مطالعه كتب او به دست آورد. در اين بين هرچه تعداد تأليفات بيشتر، و تنوع موضوعات آن چشمگيرتر باشد حكايت از افزونى دانش ها و تخصص هاى مؤلف دارد. ابن شهر آشوب در بسيارى از فنون و علوم اسلامى قلم به دست گرفته و در هر علم بهتر از ديگرى خلق اثر نموده است.

از جمله تأليفات آن بزرگوار كه به دست آمده مى توان به:

1 - مناقب آل أبي طالب عليهم السلام در چهار جلد

2 - مثالب النواصب، كتابى است در اندازه مناقب

3 - المخزون المكنون في عيون الفنون

4 - اعلام الطرائق في الحدود و الحقائق

5 - مائدة الفائدة

6 - المثال في الأمثال

7 - أسباب النزول على مذهب آل الرسول صلى الله عليهوآله، اشاره نمود.

وفات

دانشمند معظم و فقيه و محدث بزرگوار، ابن شهر آشوب، در حالى كه 99 بهار از عمر سراسر بهار او گذشته بود در سال 588 هجرى در شهر حلب، از شهرهاى سوريه به ديار باقى و به ديدار حق جلّ و علا شتافت. پيكر مطهرش را در كنار كوه جوشن به خاك سپردند
 


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


آيةاللّه ايازى

  مرحوم آيةاللّه آقاى حاج شيخ قوام الدين ابوالحسن ايازى, يكى از علماى مشهور استان مازندران به شمار بود.فقيد سعيد در سال 1310ش (1350ق) در روستاى (رستمكلا) ـ يازده كيلومترى بهشهر ـ در بيت علم و فضيلت زاده شد. پدرش مرحوم حجةالاسلام شيخ حيدر ايازى, نخستين آموزگار وى بود.
معظم له, پس از تحصيل و تكميل ادبيات, در سال 1322ش به قم آمد و مدت 12سال از درس اساتيد بزرگ حوزه علميه قم مانند آيةاللّه العظمى بروجردى, امام خمينى و علامه طباطبايى بهره مند شد و پس از آن به شوق تحصيل در حوزه علميه نجف, در سال 1334ش رهسپار نجف اشرف شد و مبانى علمى اش را نزد آيات عظام: شاهرودى, حكيم, خويى, ميرزا باقر زنجانى و ميرزا هاشم آملى ـ رحمةالله عليهم ـ استوار ساخت و پس از آن, در سال 1342ش (1383ق) به درخواست اهالى زادگاهش به وطن خويش بازگشت و با بنياد مدرسه علميه جعفريه, به آموزش و تربيت طلاب علوم دينى پرداخت و ده ها نفر را پرورش داد و به حوزه علميه قم فرستاد كه اينك, بسيارى از آنان از علما و فضلاى قم و مازندران به شمار مى روند. آن عالم بزرگوار در طول 40سال اقامت خويش در زادگاهش, به اقامه جماعت, تأليف و تدريس, وعظ و تبليغ دين پرداخت و با كمال تواضع و فروتنى به خدمت صادقانه به مذهب اشتغال داشت.
از كتاب هاى ايشان است:
1. تقريرات فقه و اصول اساتيدش در نجف.
2. منظومه هديةالانوار ـ تضمين اشعار الفيه ابن مالك در اخلاق و تاريخ.
3. ديوان شعر فارسى.
4. روان شناسى.
5. شرح زندگى آيةاللّه كوهستانى.
6. تفسير برخى از سوره هاى قرآن مجيد.
سرانجام آن عالم خدمتگذار دين, در اول فروردين 1381ش (6 محرم الحرام 1423ق) در 70سالگى چشم از جهان فرو بست و پيكر پاكش با حضور هزاران نفر از علما و مردم شريف مازندران تشييع و پس از نماز فرزندش بر آن, در مدرسه جعفريه به خاك سپرده و در سوك فقدان وى, پيام تسليتى از سوى مقام معظم رهبرى صادر شد.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


آيت ا... حسن زاده آملي ( عالم ديني )

حكيم ، عالم ، عارف ، اديب و رياضيدان در سال 1307 در ويراي لاريجان آمل بدنيا آمد. از آثار استاد رساله لقاء ا... ، وحدت از ديدگاه عارف و حكيم ، رساله انه الحق ، رساله نفس الامر ، رساله حول لرويه _ انسان و قرآن ، رساله سي فصل ، ده رساله فارسي ، مصاحبات و هزار و يك نكته .... مي باشد.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


آيت ا... استاد عبدا... جوادي آملي

 فقيه ، شارح حكمت متعاليه و علوم قرآني در سال 1312 هجري شمسي در آمل متولد شد از خانواده مذهبي و رنج ديده شمال كشور مي باشد . دوران تحصيلات ابتدايي را در سالهاي 1324هجري شمسي در آمل به اتمام رسانيد و در سال 1325 وارد حوزه علميه آمل شد. بعد از اتمام دروس براي ادامه تحصيلات و تكميل آن در سال 1334 وارد حوزه علميه قم شد و دوره جديدي از زندگي ايشان آغاز شد. از آثار ايشان مي توان: صهباي صفا ، جرعه اي از بيكران زمزم ، شناخت شناسي در قرآن ، ولايت در قرآن ، كرامت در قرآن ، ولايت فقيه ، اخلاق كارگزاران درحكومت اسلامي و ... نام برد. از ديگر علماي به نام اين خطه مي توان از حضرت آيت ا... العظمي ميرزا هاشم لاريجاني آملي با تاليف كتبي مانند كتاب الطهاره، كتاب الصلاه ، كتاب الصوم ، توضيح المسائل ، و مناسك حج همچنين بدايع الافكار و حواشي بر شرح چغميني در هئيت و التحصيل بهمنيار و همچنين از آيت ا... علامه يحيي نوري نويسنده كتب حكومت اسلامي و تحليلي از نهضت حاضر، اسلام دين برتر ، تحليلي از اصل توحيد ، جاهليت و اسلام و ..... نام برد.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


علامه حاج شيخ صالح مازندراني

 علامه حاج شيخ صالح مازندراني فرزند ميراز فضل الله حائري مازندراني معروف به "علامه حائري مازندراني" و "علامه سمناني" مجتهدي محقق، حكيمي متكلم، محدثي مفسر و اديبي شاعر بود. به سال 1297 ه.ق در شهر كربلا متولد شد، در سنين جواني در مازندران از حضور والد خود و اعلام ديگر بهره مند شد. بعد عازم نجف گرديد. علوم عقلي را نزد حكيم حاج ملا اسماعيل بروجردي فراگرفت. سالها محضر آخوند خراساني و حاج ميرزا حسين خليلي و سيد محمد كاظم صاحب عروه الوثقي،‌خارج فقه و اصول را دوره ديد و به درجه اجتهاد رسيد. ايشان در شعر و ادب عربي و فارسي دست داشت و كفايه الاصول آخوند خراساني را به نظم درآورد و رساله هايي در فقه و ديون شعري به يادگار گذاشت و سالها در مازندران زندگي كرد و بعدها به سمنان رفت و آخرين سالهاي عمر خود را در اين شهر سپري نمود و به تدريس و تحقيق مشغول بود. سرانجام در سال 1391 ه.ق / 1350 ه.ش در شهر سمنان در گذشت و جنازه اش به مشهد حمل شد و در محل دارالسياده دفن گرديد.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


امير پازواري

امير پازواري مشهور به امير مازندراني، شيخ العجم و اميرالشعرا، از شاعران تبري‌سراي مازندران بود.نام و زندگي وي در پرده ابهام مانده است. از سروده هاي منسوب به وي مي توان گفت كه از مردم شيعي روستاي پازوار بارفروش( بابل ) بود و معشوقه اي بنام گوهر داشت . شماري از منابع درباره زندگي، آغاز شاعري و عرفان امير چندان به خطا رفته اند كه به افسانه مانند است. برخي نام وي را شيخ محمد پازواري و برادرانش را كريم و رحيم دانسته اندو نوشته اند كه در زمان حكومت محمد صفوي ( ؟ - ق ) در پازوار به دنيا آمد و پس از برانداختن فرمانروايان محلي و تصرف مازندران بدست شاه عباس صفوي به وي پيوست. امير از آن پس با شاه بود و از شاه لقب شيخ العجم و اميرالشعرا گرفت. پس از مرگ شاه عباس ( 1038 ) وي به بوكلاي پازوار بازگشت و در همانجا درگذشت و در كنار برادرانش به خاك سپرده شد. شماري از منابع گمان مي دادند كه امير از سادات مرعشي پازواري بود. دائرةالمعارف تشيع وي را از شاعران پاياني سده نهم و اوايل سده دهم هجري آورده است. همين منبع وي را معاصر امير تيمور گورگاني ( 807) دانسته اند و آورده اند كه تيمور از سر خشم وي را به هند تبعيد كرد و پس از چندي بخشيد و روستاي پازوار را به او سپرد. همين كتاب به خطا امير پازواري و امير ساروي (مازندراني) را به يك تن دانسته است. و يادآور مي شود كه تاكنون در هيچيك از متون سده هشتم تا دوازدهم هجري از وي ياد نشده است. نخستين بار الكساندر شود زكو/ خودزكو ، ايرانشناس لهستاني ( 1806 - 1881 م ) ، در 1842 م ، چند سروده منسوب به امير را به چاپ رساند و از وي به نام شيخ العجم امير پازواري ياد كرد. پس از آن بر نهار دورن ( 1805- 1881) به دستياري ميرزا محمد شفيع بارفروشي ديوان منسوب به امير را به نام كنزالاسرار مازندراني در سن پترزبورگ به چاپ رساند. نخستين بار در ايران رضاقلي هدايت ( 1218 - 1288 ) در فرهنگ انجمن آراي ناصري و تذكره رياض العارفين ( نگارش 1260 ) از او ياد كرده است. خصوصيات شعري امير پازواري : اشعار امير بيشتر دو بيتي و با عبارت « امير گته » آغاز مي شود و اعظم بخش هاي آن به صورت سوال و جواب شعري ( مناظره) مطرح شده است. تعدادي از اشعار امير به صورت چيستان مطرح شده كه هردو صورت شعري امير و تك بيتي هاي وي از حلاوت و عواطف خاصي برخوردار است. و اكثر شعرهاي امير در جهت عشق و علاقه وي به شيعيان حضرت علي (ع) و معشوقه‌اش «گوهر» سروده كه همگي داراي محتويات ارزشمند عرفاني، اخلاقي و ارزشهاي ديني است. ماخذ: بابل نت


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


نیما یوشیج

 نیما در سال 1276 هجری شمسی در دهکده ای به نام یوش ، واقع در مازنداران چشم به جهان گشود.. خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از آخوند ده نداشت چون او را شکنجه می داد و در کوچه باغها دنبال نیما می کرد . پس از آن به تهران رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد .... در مدرسه از بچه ها کناره گیری می کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلمهایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه آشنایی یافت و به شعر گفتن به سبک خراسانی مشغول گشت. در سال 1300 منظومه قصه رنگ پریده را سرود که در روزنامه میرزاده عشقی به چاپ رساند ... در همان زمان بود که مخالفت بسیاری از شاعران پیرو سبک قدیم را برانگیخت.... شاعرانی چون: مهدی حمیدی ، ملک الشعرای بهار و..... به مخالفت و دشمنی با وی پرداختند و به مسخره و آزار وی دست زدند . نیما سبک خاص خود را داشت وبه سبک شاعران قدیم شعر نمی سرود و در شعر او مصراعها کوتاه و بلند می شدند . نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه های چون: مجله موسیقی ، مجله کویر و...... پرداخت. از معروف ترین شعرهای نیما می توان به شعرهای افسانه ، آی آدمها، ناقوس ، مرغ آمین اشاره کرد. نیما در 13 دی 1328 چشم از جهان فروبست... فریاد می زنم ، من چهره ام گرفته ! من قایقم نشسته به خشکی ! مقصود من ز حرفم معلوم بر شماست ، یک دست بی صداست ، من ، دست من کمک ز دست شما می کند طلب، فریاد من شکسته اگر در گلو ، وگر فریاد من رسا ، من از برای راه خلاص خود و شما، فریاد می زنم ، فریاد می زنم!!


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


به ياد دكتر پرويز ناتل خانلري؛ شاعر، اديب و مترجم

 خانلري در اسفند 1292 در نور مازندران چشم به جهان گشود و تأليفات فراواني در حوزه شعر، ترجمه، ادبيات فارسي، كتاب هاي درسي، تصحيح و تنقيح، منتخب شاهكارهاي ادبيات فارسي، تحقيق ادبي و علمي و مقالات (بيش از 300 مقاله در مجله سخن) انجام داده است. وي در اول شهريور 1369 در تهران وفات يافت.خانلري در اسفند 1292 در نور مازندران چشم به جهان گشود و تأليفات فراواني در حوزه شعر، ترجمه، ادبيات فارسي، كتاب هاي درسي، تصحيح و تنقيح، منتخب شاهكارهاي ادبيات فارسي، تحقيق ادبي و علمي و مقالات (بيش از 300 مقاله در مجله سخن) انجام داده است. وي در اول شهريور 1369 در تهران وفات يافت. نگاهي به زندگي خانلري دكتر پرويز ناتل خانلري فرزند ميرزا ابوالحسن خان، تحصيلات متوسطه را در مدرسه دارالفنون و تحصيلات عاليه را در دانشسراي عالي و دانشگاه تهران به پايان رساند. وي سپس به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و به تدريس ادبيات فارسي در دبيرستان هاي رشت و تهران پرداخت. خانلري كلمه ناتل را به پيشنهاد نيما يوشيج به نام خانوادگي اش افزود. وي سال 1322 دكتراي زبان و ادب فارسي را از تهران دريافت كرد. رساله دكتراي وي «تحقيق انتقادي در عروض فارسي» ᾿ دكتر پرويز ناتل خانلري از شخصيت هاي ممتاز ادبي ايران است كه خدمات او به فرهنگ، ادب و زبان فارسي ايران در طول بيش از نيم قرن، سبب شده است كه او نه تنها در ايران كه در ساير كشورها نيز از مقام خاص ادبي و فرهنگي برخوردار شود... “ نام داشت. وي پس از اين به سمت دانشياري دانشكده ادبيات دانشگاه تهران انتخاب شد. وي از سال 1324 تا 1326 در مؤسسه زبانشناسي پاريس به تحقيق و پژوهش پرداخت. بعد از بازگشت از فرانسه در دانشگاه تهران با سمت استادي به تدريس تاريخ و زبان فارسي پرداخت و ضمن تدريس به كار تأليف و ترجمه و نشر آثار فراواني همت گماشت. خانلري چندي در مقام معاونت وزارت كشور و بيش از دو سال (1341-1342) در دولت اعلم به سمت وزير فرهنگ به خدمت مشغول بود. ضمن آن كه دو دوره نيز به عنوان سناتور انتصابي برگزيده شد. وي همچنين مديرعامل سازمان پيكار با بي سوادي و رئيس فرهنگستان ادب و هنر نيز بوده است. وي در سال دوم دانشكده با گروه ربعه (صادق هدايت، مجتبي مينوي، بزرگ علوي و مسعود فرزاد) آشنا شد و از سال 1322 دست به انتشار مجله سخن زد كه ابتدا به نام ذبيح الله صفا بود، اما از شماره دوم امتياز مجله به نام خانلري بود كه اين مجله تا سال 1357 در 27 شماره منتشر شد. وي سال 1344 «بنياد فرهنگ ايران» را بنيان گذاشت كه تا سال 57 بيش از 300 عنوان كتاب منتشر كرد كه بعد از انقلاب با چندين مؤسسه فرهنگي ديگر ادغام شد و مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي نام گرفت. آثار و كارهاي خانلري دكتر پرويز ناتل خانلري از شخصيت هاي ممتاز ادبي ايران است كه خدمات او به فرهنگ، ادب و زبان فارسي ايران در طول بيش از نيم قرن، سبب شده است كه او نه تنها در ايران كه در ساير كشورها نيز از مقام خاص ادبي و فرهنگي برخوردار شود. وي از چهره هايي بود كه خدمات انكارناپذير او در وجوه گوناگون تحقيق و تأليف در گستره زبان و ادب پارس غيرقابل انكار است. وي گرچه اديبي توانا و در عين حال شاعر و مصحح زبردستي بود، اما برخي از دوران زندگي او صرف كارهاي سياسي شد كه مي توان گفت كه وي در حوزه سياست مردي فرهنگي بود كه اساساً وجه زندگي سياسي او چندان رنگ و جلايي در مقابل وجه و چهره درخشان فرهنگي او ندارد به همين علت امروزه بيشتر كساني كه خانلري را مي شناسند با همان وجه فرهنگي او آشنا هستند. كسي كه نزديك به 30 سال يكي از وزين ترين مجلات ادبي به نام «سخن» را ᾿ وي در حوزه سياست مردي فرهنگي بود كه اساساً وجه زندگي سياسي او چندان رنگ و جلايي در مقابل وجه و چهره درخشان فرهنگي او ندارد به همين علت امروزه بيشتر كساني كه خانلري را مي شناسند با همان وجه فرهنگي او آشنا هستند... “ منتشر مي كرد، طبيعي است كه در كفه فرهنگ قرار بگيرد. وي در زمينه ها و حوزه هاي مختلف فرهنگي قلم زد. كارهاي او را مي توان به چند دسته مجزا تقسيم كرد: الف- تحقيق ادبي- علمي كه عبارتند از روانشناسي و تطبيق آن با اصول پرورش (1317)، تحقيق انتقادي در عروض و قافيه و چگونگي تحول اوزان عروض (1327)، وزن شعر فارسي (1337)، تاريخ زبان فارسي (5 جلد)، تصحيح غزل هاي حافظ (1337)، چند نكته در تصحيح ديوان حافظ (1338)، شعر و هنر (مجموعه مقالات، 1348) دستور زبان فارسي و... ب- شعر: ماه در مرداب (مجموعه شعر 1343) ج- تصحيح و تنقيح: غزل هاي حافظ شيرازي (از روي قديمي ترين نسخه)، ديوان شمس الدين محمد حافظ (با مقابله 14 نسخه كهن در دو جلد)، سمك عيار (در 5 جلد 1338)، ترانه ها (منتخب رباعيات شاعران مشهور)، تصحيح ديوان حافظ از كارهاي درخشان خانلري است كه امروزه از كتب معتبر و مورد استناد حافظ پژوهان است. د- ترجمه شامل: رمان دختر سروان (اثر پوشكين 1309)، مست (اثر گي دو موپاسان)، چند نامه به شاعري جوان (شاعر آلماني ماريا ريلكه 1320)، سفيد و سياه، بابك (هر دو اثر ولتر) شرم، پدر (فرانسوا كوبه) طوفان (ويليام شكسپير)، تريستان و ايزوت (ژوزف بديه) پدركش (گي دو موپاسان) و... ه- كتاب هاي درسي شامل: دستور زبان فارسي، تاريخ ايران پيش از اسلام، تاريخ ايران بعد از اسلام و... و- منتخب شاهكارهاي ادبيات فارسي شامل: يوسف و زليخا (تفسير تربت جام)، رستم و سهراب (از شاهنامه)، سفرنامه (از ناصرخسرو) و... ز- درباره ادبيات فارسي معاصر: نقد ادبي (سلسله مقالات در مجله سخن)، پست و بلند شعر نو (سلسله مقالات در مجله سخن) و... ح- مقالات: هفتاد سخن (در دو جلد، مجموعه مقالات، 1343)، زبان شناسي و زبان فارسي (مجموعه مقالات 1368) و بيش از 300 مقاله درباره ادبيات و هنر در مجله سخن از خانلري به چاپ رسيده است. مروري بر ديدگاه هاي خانلري خانلري يكي از پيشگامان دستور زبان فارسي در ايران بوده است. دستور زباني كه وي نوشته است از معتبرترين دستورهايي است كه در زبان فارسي نگاشته شده و در زمان خود تحولي در دستورنويسي ايجاد ᾿ او در دفاع از شعر موزون هميشه در حالي كه جانب احتياط را پيش مي گرفت ولي از زبان مستدل و علمي براي بيان مقصود خود نيز بهره مي جست... “ كرده است. در زمينه دستور زبان فارسي «ترتيب منطقي قواعد» از مواردي بود كه خانلري به آن اعتقاد داشت و مي گفت: «ترتيب منطقي قواعد عبارت است از اين كه هر نكته اي دنباله نكته قبلي و مقدمه نكته بعدي باشد. اين نكته را براي اين گفتم كه اين كتاب دستور زبان براي كلاس هاي اول و دوم متوسطه بود و خودم خيال مي كردم آنقدر واضح است كه همه بچه ها مي فهمند. عملاً بعضي جاها ديدم كه اين جنبه خودآموز دارد تا درسي پيش معلم... اما درواقع اين دستور زبان يك چارچوبي است. يك زبان ناچار وقتي كه براي نوشتن به كار مي رود ساختگي خواهد بود. به درجات مختلف ساختگي در كتاب دستور زبان هيچ مطلبي نيست كه بگوييم در ادبيات جديد پيدا نمي شود يا در ادبيات قديم...» از جمله كارهايي كه دكتر خانلري كرد مجموعه هاي اصطلاحات علمي بود، يك كتاب علمي شامل قريب به 14 هزار لغت، دو كتاب اصطلاحات پزشكي و چند كتاب ديگر. وي درباره اين آثار مي گويد: «سعي من بر اين بود كه در واژه نامه ها يا ديكسيونرهايي كه تهيه مي كنم، حتي الامكان معادل خارجي را به يك زبان زنده هم بنويسم. از آن جمله اصطلاحات نفت را تهيه كردم يا ذكر معادل روسي. البته من به اندازه وسعم و طاقتم و وقتم اين كار را كردم... مقصود من در اقدامي كه كردم اين بود كه يك وحدتي ايجاد كنيم. براي اين كه اصطلاحاتي كه پيدا مي شوند، هرچقدر هم كه از جهات مختلف بد باشند، به هرحال يكي بودن آنها شرط اصلي است... ضمناً فكر اين كه اصطلاحات علمي را فارسي سره كنيم فكر مي كنم اتلاف وقت است. به نظر ᾿ وي معتقد بود كه وزن يكي از وسايلي است كه شاعر از آن براي بيان مقصودش استفاده مي كند و به همين علت وزن عامل بسيار مؤثري است و دليلش هم اين كه همه زبان ها و در همه دنيا شعر چنين ساختماني دارد... “ بنده كلمه مثلث با «سه گوشه» هيچ فرقي ندارد و اگر ما وقتمان را صرف اين بكنيم كه دستور بدهيم از اين پس مثلث نگوييد، «سه گوشه» بگوييد، وقت خودمان و مملكتمان را تلف كرده ايم.» خانلري پيرامون استفاده از واژه هاي جديد در زبان فارسي و يا واژه هاي كلاسيك معتقد بود كه «امروزه بسياري زبان شناسي و گرامر را با هم اشتباه مي گيرند. در حالي كه زبان شناسي و گرامر دو چيز مختلف است.» وي مي گويد: «گرامر در اصطلاح علمي يك علم «نورماتيو» است. درواقع همان دستور زبان كه به فارسي گذاشته اند، بد نيست. علم دستوري است. يعني در گرامر ياد مي دهند كه چه بگو چه نگو، چه درست است، چه غلط است. اين وظيفه گرامر است، براساس تعريفي كه از آن مي كنيم. اما زبان شناسي كاري ندارد به اين كه چه خوب و چه بد است. چرا اين طور شد؟ علتش چه بود كه اين طور شد؟ متد علمي در اينجا تحقيق در حقيقت امور است. چنان كه هست نه چنان كه بايد باشد. اما خواه ناخواه زبان قواعدي مي خواهد. اين درست نيست كه بگوييم هركس هرجور تلفظ كرد قبول است. براي اين كه اين خودش موجب تشتت مي شود و مانع اين مي شود كه افراد بتوانند با هم ارتباط ذهني برقرار كنند.» دكتر خانلري علاوه بر آن كه در حوزه هاي تحقيقي و تأليفي يد طولايي داشت، در زمينه شعر نيز از شاعران مطرح است كه به شيوه كلاسيك نو شعر سروده است. در حقيقت وي راه ميانه شعر كهن و شعر نو فارسي را انتخاب كرده است. از اشعار مطرح او كه داراي جايگاه مقبولي نزد ادبا و علاقه مندان به شعر است مي توان به «عقاب» اشاره كرد. «عقاب» زباني روان و پخته دارد كه به نوعي شعر معناگرا نيز هست. احاطه خانلري به علوم نظري و ادبي زمانه ويژگي هاي صرفي و نحوي و عروض فارسي سبب شده است كه ضمن آن كه شاعر بود، منتقد ادبي هم باشد. اما شعرهاي خانلري بيشتر كلاسيك است تا نو. وقتي كه از شعر نو سخن گفته مي ᾿ در زمينه شعر نيز از شاعران مطرح است كه به شيوه كلاسيك نو شعر سروده است. در حقيقت وي راه ميانه شعر كهن و شعر نو فارسي را انتخاب كرده است... “ شود خود به خود شعر نيمايي متصور مي شود كه خانلري اصولاً به اين شيوه شعري نسروده و حتي مي توان گفت نمي خواست كه بسرايد. اما ويژگي زبان شعر او نو ولي واژه ها چندان كلاسيك نبود، بلكه وي سعي داشت نسبت به شعر كلاسيك تعهد خود را حفظ كند. در مجموعه «ماه در مرداب» خانلري چون عميقاً به شعر نو اعتقادي نداشت- نه آن كه آن را كاملاً نفي كند- زبان ميانه اي را برگزيد كه به قول خودش محصول زمان نيز باشد. اتفاقاً برخي نيز از شيوه او تأسي جستند. وي معتقد بود كه وزن يكي از وسايلي است كه شاعر از آن براي بيان مقصودش استفاده مي كند و به همين علت وزن عامل بسيار مؤثري است و دليلش هم اين كه همه زبان ها و در همه دنيا شعر چنين ساختماني دارد. خانلري مي گفت: «حال اگر شاعري نخواهد از اين وسيله بسيار مفيد و مؤثر استفاده كند، خودش مختار است. اما توقع زيادي از ما نداشته باشد كه ما حتماً خوشمان بيايد، چون خوش آمدن اختياري است.» وي گرچه مستقيماً با شعر نو مجادله نمي كرد ولي درباره شيوه نيمايي و يا شاملويي مي گفت: بنده شيوه اي نمي بينم جز اين كه به جاي «موزون» به «شبه موزون» قناعت كنيم. از ديدگاه وي مسأله لذت بردن از وزن بسته به جامعه و شرايط زماني است: «آنچه در يك زمان بين قومي مستحسن است، پيش همان قوم در زمان ديگري نامستحسن خواهد بود. سليقه يك قوم با قوم ديگر فرق مي كند.» خانلري اصولاً شعري را مي پسنديد كه از «وزن» برخوردار باشد، زيرا از نگاه او «وزن وسيله بسيار مفيد و مناسبي در ايجاد حالت استحسان و لذت بردن است» و به همين دليل درواقع خواندن و سرودن شعر را براي لذت بردن از موهبت صوت مي پنداشت. البته او در دفاع از شعر موزون هميشه در حالي كه جانب احتياط را پيش مي گرفت ولي از زبان مستدل و علمي براي بيان مقصود خود نيز بهره مي جست. وي اساساً فرهنگي مردي منطقي و اصولي بود كه هميشه در دفاع از نظرياتش نظر ديگران را منكوب نمي كرد.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


شيخ طبرسي

 ابن منصور احمد بن ابي طالب طبرسي ساروي معروف به شيخ طبرسي صاحب كتاب ارزشمند "احتجاج" از علماي بزرگ شيعه در اوايل قرن ششم هجري است. ايشان از ابتداي جواني به فراگيري علوم نزد علماي مختلف آن زمان پرداخت و محضر علماي بزرگي چون مفيد ثاني و ابو علي طوسي را درك و سپس خود از استادان بنام حوزه هاي علميه گرديد و شاگردان بسياري تربيت كرد كه از آن جمله مي توان محمد بن شهر آشوب ساروي صاحب مناقب را نام برد. شيخ طبرسي از روح بلند و پويايي برخوردار بوده و از سكوت و انزواي بعضي علما در برابر كفر و الحاد سخت رنج مي برد. رنج وي بخاطر اين بود كه نكند نغمه شوم ملحدان و شياطين در روح مردم اثر بگذارد و سرانجام طاقت نياورد و آستين بالا زد و كتاب ( احتجاج) را نوشت و آواي بلندش را به گوش همه رسانده و با اين كار خدمت بزرگي به جهان اسلام كرد.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


سلمان هراتي ( شاعر )

 در سال 1338 در روستاي فرودشت از توابع خرم آباد تنكابن خداوند گلي را زينت بخش خانه اي مذهبي كرد كه نام نياي بزرگش ملاسلمان را براي وي گزيدند. وي تحصيلات ابتدايي را در زادگاه اش به اتمام رسانيد و براي گذراندن دوره متوسطه در خرم آباد تنكابن، در رشته ادبي به ادامه تحصيل پرداخت. بعد از قبولي در رشته هنر در مركز تربيت معلم تهران و اتمام آن براي تدريس روانه يكي از روستاهاي شهرستان لنگرود واجارگاه شد. وي كار جدي شعر را از سال 1358 درحوزه انديشه هنر اسلامي شروع نمود. آنچه بسيار قابل تامففّفل و تعمفّفق است نگرش اين شاعر اتكا به پشتوانه هاي مذهبي در شعر است . بدين صورت كه نه تنها در يك شعرش ، بلكه در اكثر اشعارش به مسائل و روايات اسلامي و مذهبي چشم داشته و به ويژه به امام قائم (عج ) نيز توجه فراواني داشت . وي در سال 1365 دار فاني را وداع گفت.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


اسماعيل مهجوري ( مورخ)

مرحوم اسماعيل مهجوري فرزند مرحوم شيخ هدايت ا... ساروي در سال 1273 هجري شمسي در يك خانواده روحاني شهر ساري متولد شد . تحصيلاتش را در مدرسه ملي ساري فرا گرفت و سپس به مدرسه سليمان خان رفت و به تحصيل ادبيات فارسي و مقدمات عربي پرداخت. اثر ارزنده ايشان تاليف تاريخ مازندران مي باشد كه در اين كتاب تاريخ مازندران را از دورترين زمان تا عصر حاضر مورد بررسي قرار داد و با دقت و كنجكاوي موفق به انجام اين مهم گرديد. كتاب ديگر ايشان گويش هاي مازندران نام دارد كه در سال 1353 هجري _ شمسي به كوشش فرزندش چاپ گرديد


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


حسن شهباز ( نويسنده )

 در 23 اسفند سال 1299 خورشيدي در بابل زاده شد و تحصيلات خود را در كالج اصفهان و دانشگاه تهران در رشته ادبيات خارجي به پايان رساند. چهارده سال مشاور مطبوعات اداره اطلاعات آمريكا و سال ها دبير شوراي نويسندگان راديو ايران، مديركل وزارت اطلاعات و مشاور وزير اطلاعات بود. از نوجواني ترجمه كتاب و نويسندگي در جرايد را آغاز كرد. در هفده سالگي برگردان داستان سرگذشت اثر مارلي كرلي داستان سراي انگليسي را انتشار داد و از آن پس هر سال ، كتاب تازه اي ترجمه كرد. كتابهاي بر باد رفته ، ربه كا ، كجا مي روي ؟ افسانه هاي اپرا ، آثار جاويدان ادبيات جهان و آثار برگزيده ادب آمريكا ، سيري در بزرگترين كتابهاي جهان ( سه جلد ) از جمله كتاب هايي هستند كه از او منتشر شده است.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


محمد تقي دانش پژوه ( نويسنده )

 محمد تقي در سال 1290 شمسي در شهر آمل متولد شد. تحصيلاتش را در آمل ، تهران و قم به انجام رساند . خدمت به فرهنگ ايران هدف و انگيزه هميشگي محمد تقي دانش پژوه بود كه سراسر زندگي را به تدريس و تاليف و تحقيق و تتبع در اين زمينه اختصاص داد. از آثارش :‌ ترجمه النكت الاعتقاديه ، ترجمه مصادقه الاخوان ، رساله امامت خواجه طوسي ، جامع التواريخ رشيدي ، معتقد الاماميه ، بحرالفوائد و ....


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


دكتر ذبيح ا... صفا (‌نويسنده )

در 16 ارديبهشت 1290 شمسي در شهميرزاد ( مكاني واقع در ميان مازندران و سمنان ) ديده به جهان گشود. پدرش سيد علي اصغر صفا در بابل به حرفه بازرگاني اشتغال داشت. دكتر صفا دوره ابتدايي را در بابل و بقيه تحصيلاتش را در تهران به پايان رساند. وي در ارديبهشت سال 1378 در اروپا درگذشت. از معروف ترين آثار ايشان : گاه شماري و جشن هاي ملي ايرانيان ، نثر فارسي از آغاز تا عهد نظام الملك طوسي و تاريخ ادبيات در ايران و در قلمرو زبان فارسي و همچنين گنج سخن را مي توان نام برد.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


حسين اسلامي ( نويسنده و محقق و مورخ )

 اسلامي در سال 1326 در ساري متولد شد. از آثار چاپ شده وی : تاريخ دو هزار ساله ساري ، جغرافياي تاريخي ساري ، دانشوران ساري ، همكاري در تاليف دائره المعارف بزرگ مازندران ، تاريخ مازندران ، تاريخ معاصر ساري ، ساري در دو انقلاب ( انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامي ) . او در حال حاضر از پيش كسوتان عرصه علم و فرهنگ و احيا كننده تاريخ مازندران است. كه براي احياي فرهنگ و زبان و تاريخ مازندران كوشش و تلاش فراوان مي كند.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


نظام الدين نوري ( نويسنده )

 درسال 1327 خورشيدي در روستاي كوتنا از توابع شهرستان قائمشهر بدنيا آمد. تحصيلات ابتدايي را در همان روستا و سپس براي ادامه تحصيلات به شهرستان قائمشهر و مقطع ليسانس را در دانشگاه علامه طباطبايي و مقطع فوق ليسانس را سال 1353 در دانشگاه تهران گذراند. از تاليفات وي : بارقه شمس در آينه مولوي، آيات مثنوي معنوي ، درست بنويسيم و درست بخوانيم ، شيوا سخن ( شيو ه تعليم انشاء ، نويسندگي ، نامه نگاري )، روش شناسي علوم و متدولوژي ، دو شاعر نو پرداز طبيعت نيما و سهراب ، خمسه نظامي و مباني عرفان و تصوف مي باشد.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


محمد علي ( سيروس ) مهدوي ( پژوهشگر و محقق)

 از چهره هاي فعال علمي خطه مازندران و ايران بشمار مي رود. علاوه بر اداره مجله اباختر، مديريت " پژوهشهاي فرهنگی" را نيز به عهده دارد. آقاي مهدوي متولد 1329 و فارغ التحصيل رشته روانشناسي از دانشگاه تهران است . آثار قلمي ايشان عبارت است : نويسنده و ويراستار فرهنگ زندگي نامه ها – بررسي تحليلي رجال كتاب تاريخ بيهقي ، مجله اباختر مقالات‌: نگاهي به پيشينه مازندران و مازندراني ، نگاهي كوتاه به تاريخ لاريجان ، حمراء ديلم نقد : خاطرات اسارت ، دفاع از اشرافيت در سنگر حزب توده ، نقدي بر پژوهش در اعلام تاريخي و جغرافيايي تاريخ بيهقي


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


خاوري بابلي ( شاعر )

 استاد اسماعيل بن ميرزا شريف بن ملا ابراهيم بار فروش يكي از استادان مهم اركان شعر و ادب مازندران بود. وي در توانايي بيان و قدرت طبع و ابداع معاني بسيار ماهر و استاد بود. آثار وي عبارتند از: ديوان قصايد و مثنوي ها ، كتاب باقيات الصالحات در مدح ائمه اطهار و رساله تهذيب الاخلاق. تاريخ فوت استاد در سال 1303 هجري قمري اتفاق افتاد و حدود 57 سالگي در بابل در گذشت.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت


ابوجعفر محمدجرير طبرى ابوجعفر محمدجرير طبرى

 مولف تاريخ ۱۶ جلدى «اخبارالرسل و الملوك» ۱۶ فوريه ۹۲۳ ميلادى (۳۰۱ خورشيدى) از اين دنيا رفت. اثر مهم او به «تاريخ طبرى» معروف است.ابوجعفر محمدجرير طبرى مولف تاريخ ۱۶ جلدى «اخبارالرسل و الملوك» ۱۶ فوريه ۹۲۳ ميلادى (۳۰۱ خورشيدى) از اين دنيا رفت. اثر مهم او به «تاريخ طبرى» معروف است. محمدجرير از مردم طبرستان (تپورستان - مازندران) بود كه علاوه بر تاريخ بسيار مفصل خود، چند تاليف و تفسير ديگر هم دارد. در آن زمان، همانند اروپا كه تا قرون جديد كتاب هاى فلسفى، تاريخ و علوم به زبان لاتين (زبان كليسا) تاليف مى شد تا در همه سرزمين هاى مسيحى خواننده داشته باشد؛ نويسندگان ايرانى هم اين قبيل كتاب ها را به عربى مى نوشتند تا در سراسر جهان اسلامى انتشار يابد و خوانده شود. بنابراين محمدجرير هم تاليف خود «اخبارالرسل و الملوك» و «الامم و الملوك» را به عربى نوشت كه به دستور منصور سامانى وزير وى ابوعلى محمد بلعمى آن را به فارسى برگردانيد كه نثرى روان، ساده و دلنشين است. طبرى آغاز قيام ايرانيان براى احياى استقلال وطن را شاهد بود كه مبارزات مربوط به آن و فداكارى ها و خون هايى كه به خاطرش داده شد در طول تاريخ جهان بى نظير است. تلاش ويتنامى ها در قرن ۲۰ (ميت مين و ويت كنگ) كه مشابه آن بودند به يك هزارم فداكارى هاى ايرانيان در آن دوران نمى رسد كه بر پايه يك رويدادش هم فيلم سينمايى تهيه نشده است. محمدجرير در مقدمه تاليف خود نوشته است كه هدف او از اين كار پرزحمت؛ خبر رساندن و آگاهى دادن از حوادث ايام ملوك، پيمبران و خليفگان از آغاز خلقت است و كارهايشان را بگويم تا كوتهى (قصور و ضعف) آنان روشن شود. وى در اين مقدمه نوشته است كه آن چه را كه آورده از قول راويان و ناقلان است و از او نيست و درستى آنها را جز آن چه كه در زمان خودش و يا نزديك به عصر خودش بوده تضمين نمى كند.


 

نوشته شده توسط م- شريفي در جمعه 23 آذر1386 ساعت موضوع مشاهیر مازندران | لینک ثابت